و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق... |
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم |
ميتونم تو لحظههای بی كسيت، واسه تو مرحم تنهايی باشم ميتونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم ميتونم از آسمون قصهها، واسه تو صد تا ستاره بچينم ميتونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزی هزار بار بميرم ميتونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگيمو آبی كنم ميتونم رو شونههاي مردونت، دردامو با هقهقم خالی كنم ميتونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم ميتونم قصهی ديوونگيمو، توی كوچههاي شهر داد بزنم ميتونم تا به هميشه پا به پات، توی هر قصه كنارت بمونم ميتونم زير پر ستارهها، واست از ليلي ومجنون بخونم ميتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره ميتونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره ميتونه دستای تو رو شونههام، خبر از يك شب يلدا رو بده ميتونه بوسهی تو رو گونههام، واسه من نويد فردا روبده ميتونه صداي گرم خندههات، همه قصههامو رؤيايی كنه ميتونه گرمای مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابی كنه میتونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه ميتونه حس غريب بودنت، دردای زندگيمو دوا كنه ميتونی توخستگیهای تنت، به من و شونه ی من تكيه كنی ميتونی با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كنی ميتونن رازقيای باغچهمون، تا هميشه بوی دستاتو بدن ميتونن حتی اگه خودت نگی، واسه من از عشق تو خبربدن ميتونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه ی عشقت بدونن بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بخونن
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 20:51 توسط شیما | خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره ...به كسی توجه نمی كنه ..از كسی خجالت نمی كشه ... می باره و می باره و... اينقدر می باره تا آبی شه ...آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ...كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی.
+نوشته شده دردوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:40 توسط شیما | يادته يه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گريه کنی برو زير بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چی ؟ گفتی: اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گريش می گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی : به چشم ... حالا امروزمن دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره تو هم اون دور دورا وایسادی... اینه رسمش؟
+نوشته شده دردوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:34 توسط شیما | کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:3 توسط شیما | منتظر باشی که دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به آیدی یه نفر باشه و همش دعا کنی میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته آدمک آیدیشو ببینی و درد ودلاتو براش آف بذاری به این امید که شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی که مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار که هیچوقت نمیخواد باور بکنه که : دوستش داری
+نوشته شده درچهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 0:18 توسط شیما | درباره ی این مطلب حتما نظر بدید آخه این با بقیه فرق می کنه خودم نوشتمش حرف دلمه چقدر سخته کسی رو که دوستش داشتی و داری واسه همیشه بذاره بره و تو هم با چشمای بارونی چشم انتظارش بمونی در حالی که اون حتی به اندازه ی یه سر سوزنم برات اهمیت قائل نیست اصلا به تو فکر نمی کنه صد در صد فراموشتم کرده ولی تو هم همش خودتو گول بزنی و به خودت امید الکی بدی که برمیگرده اما مطمئنی اون که رفته دیگه رفته بر نمی گرده .مادربزرگ همیشه می گفت:« از هر چی بترسی سرت میاد» راست می گفت همیشه از این که یه روز تنهام بذاری و بری می ترسیدم عاقبت همونم شد. زندگی زندگیمو ازم گرفت...
+نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 16:29 توسط شیما |
اولين كسی كه عاشقش ميشی دلتو ميشكنه و ميره . دومين كسی رو كه ميای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشی اون آدمی كه هيچ وقت نبودی . ديگه دوستت دارم واست رنگی نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكنی كه انتقام خودتو ازش بگيری و اون ميره با يكی ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
+نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:46 توسط شیما |
بازآهنگ فراسوكرده ام بازبيعت باپرستوكرده ام غربتم رامشكنيد ای سايه ها من به درد بی كسی خوكرده ام دست نيرنگ و فريب عشق را پيش چشمان همه رو كرده ام با خيال اين كه می آيی ز راه كلبه ام را آب و جارو كرده ام
+نوشته شده درسه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:46 توسط شیما | خیلی وقته اینجا پرسه میزنم جای رد پاتو من نیستی و بوسه میزنم اگه حتی تو جوابمو ندی من بازم با عکس تو حرف میزنم تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره بسه اشکاتو نگه دار غم تو یکی دو تا نیست پا نذار روی غرورت جای اون به زیر پا نیست
+نوشته شده درشنبه نهم شهریور 1387ساعت 0:1 توسط شیما | |
نفرین به عشق و عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو.......... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ زخم های کهنه آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 پيوندها |