تبليغاتX

:: و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق... ::

و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق...

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم



گريه نکن آسمون،گريه اثر نداره

اين شب تاريک ما، ديگه سحر نداره

درسته که غصه ها، مسافر هر دلن

ولی اين بار مسافر، عزم سفر نداره

مردم می گن گريه هات، از سر شور و شوقه

از دل ما عاشقا، هيشکی خبر نداره

گريه نکن آسمون، چيزی عوض نمی شه

نهال اشکای ما، ديگه ثمر نداره

نه باغبونی هست و ، نه خاک پاک دلا

درخت آرزو هم، ياري جز تبر نداره

گريه نکن آسمون، رعد و برقم بی فايدس

همه مي دونن ديگه، تيرت خطر نداره

مهر و لطافت و شعر،برچسب ما عاشقاس

خشم و فرياد ما رو ، کسی باور نداره

سپاه صولت ما، با صد هزار تا سرباز

کشته شور عشق شد،ديگه نفر نداره

گريه نکن آسمون، بيا با هم بخنديم

به حال ما اين روزا، کسی نظر نداره

خنده دوای درده، اشکاتو پاک کن عاشق

گريه نکن آسمون، گريه اثر نداره

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:36 توسط شیما |

خسته نباشی دل من چه صبری داری دل من

 آدما روت لگد کنن قضاوت غلط کنن

 خورشید ازت رو بگیره  بارون رو چترت بمیره

خسته نباشی دل من  چه صبری داری دل من

همه تو روجا بزارن  تنهای تنها بزارن

داد بزنی  کمک میخوام من یار بی کلک میخوام

خسته نباشی دل من چه صبری داری دل من

قدر تو رو نمی دونن  حتی تو رو بد می خونن

کاری ندارن به چشات به قطره قطره نگات

خسته نباشی دل من چه صبری داری دل من

صدا ازت در نمیاد هیچکی و دلت نمیخاد

اینجوری که کم میاری فقط برام غم میاری

خسته نباشی دل من چه صبری داری دل من

بسه بشو مثه همه  هی بدی کن بگو کمه

آخه مگه حق نداری چرا باید خون بباری؟؟؟؟

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:19 توسط شیما |

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه پررنج صدها مشکل است

شاه دل کیش هوسها میشود

پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج میرود

در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است

+نوشته شده دردوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:1 توسط شیما |

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق

 رو تو چشماش ببينی اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات

ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون، بدونه تو

ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

وقتی که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتی که ديگر رفت به انتظار

 آمدنش نشستم وقتی ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست

 داشتم وقتی اوتمام شد من آغازشدم و چه سخت است تنها متولد شدن

 مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن

 

 

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:6 توسط شیما |

ستاره اگه نباشی کی بامن بهونه گیرشه

توی چشمای توهرشب بمونه تاصبح اسیر شه

ستاره های آهای ستاره باتوام دشت اشاره

بی تواینجا می میرم من ، باتوقلب غمی نداره

ستاره کاش می دونستی نمی شه بی توبمونم

زندگی بی تومحاله نمی تونم نمی تونم

دوس دارم قرار هرشب تاابد دووم بیاره

نیاد اون روزی نباشی ازتوچشمام خون بباره

ستاره بی تو بی قرارم می میرم تنها می مونم

همه میگن بی قراره راس میگن خودم می دونم

ستاره چه سرد دستات نکنه دلهره داری

نکنه که ازجدایی حرفی به میون بیاری

بدون که یه دنیا کابوس توی قلبم جامیذاری

اگه بانور نگاهت توشبای من نباری

اگه توبری می دونم مهتابم توخواب مرگه

سپیده سیاه می مونه لحظه های ناب مرگه

+نوشته شده درشنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:56 توسط شیما |

   ماه من غصه نخور، زندگي جذر و مد داره

دنيامون يه عالمه ، آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور، همه که دشمن نميشن

 همه که پر ترک ، مثه تو و من نميشن

ماه من غصه نخور، مثل ماها فراوونه

 خيلي کم پيدا ميشه ، کسي رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور، گريه پناه آدماس

 تر و تازه موندن گل، مال اشک شبنماس

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثه تو

خیلی ها با زخمای زندگی آشنان مثه تو

ماه من غصه نخور، زندگي خوب داره و زشت

خدا رو چه ديدي شايد ، فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور دنیارو بسپار به خدا

هردومون دعا کنیم، تو هم جدا منم جدا

 

+نوشته شده درپنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:16 توسط شیما |

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا تو فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

 سفر از پیش تو هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز

نتوانم             نتوانم            نتوانم 

اشکی از شاخه فرو ریخت

 مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت 

اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم، نگسستم ،نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما با چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

+نوشته شده درپنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 15:28 توسط شیما |