تبليغاتX

:: و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق... ::

و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق...

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم



سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

      بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام

           سال خرم - فال نیکو - مال وافر - حال خوش

    اصل ثابت - نسل  باقی - بخت رام

پشت سرت را نگاه كن !

در سالی كه گذشت چند تا دل را شكستی ؟! چند دل بدست آوردی ؟!

اشك چند چشم را در آوردی؟! بر روي چند لب ، لبخند نشاندی ؟!

چند تا روح را آزردی ؟! چند روح را به پرواز در آوردی ؟!

در چند وجود ، بوته  محبت كاشتی ؟! ريشه كينه چند قلب را بارور كردی ؟!

کدام نابسامانی را سامان دادي ؟! چه زخمهایی را التيام بخشيدی ؟!

 کدام بيچاره را چاره نمودی ؟! کدام روح آشفته را آرامش بخشيدی ؟! 

 يادت هست؟؟.......

 

 

+نوشته شده درجمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:56 توسط شیما |

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام


در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام


چه خوانا دور ات را بر سر در خانه نوشته اند


و من در نخواندن آن چه پا فشارانه مانده ام


چه بسیار است دوری ها، فراموش کردن ها، گسستن ها

و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست؟ که من آنجا قنودن خواهم

من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام...

می دونست دلم اسیره ولی رفت

 می دونست گریم میگیره ولی رفت

 می دونست تنهایی سخته می دونست

 می تونست باهام بمونه نتونست

می دونست دلم شكسته ولی رفت

 غم اون تو دل نشسته ولی رفت

+نوشته شده دریکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 13:6 توسط شیما |