و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق... |
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم |
گفتی می خوام بهت بگم همين روزا مسافرم «بايد برم» برای تو فقط يه حرف ساده بود کاشکی می ديدی که قلب من به زير پات افتاده بود شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه شايد که اين عاقبت اين جوری عاشق شدنه سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه به من نگو جدايی هم قسمتی از زندگيه هميشه يک نفر ميره آدم و تنها می ذاره ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا می ذاره هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه يکی مسافر و يکی اين وره دنيا می مونه دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون بمون برای کوچهای که بی تو لبريزه غمه ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
+نوشته شده درجمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:53 توسط شیما | |
نفرین به عشق و عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو.......... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ زخم های کهنه آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 پيوندها |